|
آرزوی دیدار
|
|
مرگ لاله ها روزگاری ، در دلم دشتي بود كه به راستي ، باغي بود پر ز لاله ؛ پروانه هاي خيال ، هم نوا با نسيم لحظه ها مي سرودند ترانه ي زندگاني و نشاط را در قلبم ناگاه ، بادهايي وزيدن گرفتند . بادهايي كه سرايشان نه اين منزل بود بادهايي از دياري غريب بادهايي خاكستري رنگ در اين دشت پر ز گل شروع به وزيدن كرد بادهايي كه سرتاسر ، غم و اندوه و كينه اند ؛ و غباري از حزن و كينه را بر جاي جاي قلبم مي افكند و سرخي اين دشت پر از لاله را به رنگي و خاكستري مبدل ميكند . اين سينه كه دگر خانه سراي غم شده است دگر هيچ عشقي در آن نمي رويد و تمامي آن لاله ها دگر در سوگ مرگ پروانه ها ، پرپر شده اند. بیاییم شاید در میان سکوتها او را یافتیم زندگيه اندک من آنقدر نيست که بتواند مايه آرامشم
|
صفحه اصلي پست الکترونیک تیر 1387 خرداد 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 BoredBrown نیلوفرانه همصدای بی صدا دختر باران روزگار ضدحال lifeline4442 خاخل عاشق چله نشین آیشواریا رای فریادهای من saraq8 شیرین زندگی زیباست تنهام گذاشتی Free Times خودم |