تبليغاتX
head>Free Counters
آمار بازدید کننده .......::::::: آرزوي ديدار :::::::....... آرزوی دیدار

آرزوی دیدار



حرف آخر

 

تا که بودیم کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد که نباشیم بدانند که بودیم...!!

 

سلام... بالاخره يه روزي هم بايد خداحافظي كرد! همه مون بايد يه روزي بريم! مطالب خوگشل زيادي داشتم كه براتون بگم! ولي خب روزگار همينه! منم رفتني شدم! هر اومدني يه رفتني هم داره! شايد بازم تونستم برگردم! واسم دعا كنين!

ميدونم اينجوري، خيلي از دوستاي خوبم كه واسم همه چيز بودن رو از دست ميدم ولي... مجبورم... قول ميدم به زودي بازم بيام! اگه مشكلم حل بشه! واسم دعا كنين!

دوست ندارم اين بار كه شايد واسه آخرين بار مي بينمتون اينجور غمناك باشه، دوست ندارم ناراحتتون كنم، ولي دست خودم نيست، من تموم زندگيم يه تراژديه!

همه ي دوستاي خوبم كه نتونستم ازشون خدا حافظي كنم عذر ميخوام! باور كنين نتونستم... دلم نيومد... اميدوارم هر چه زود تر بازم ببينمتون! راستي من نيستم ولي نظر يادتون نره ها! اگه شما هميشه نياين و نظر نديد وبلاگم ميميره! نذاريد وبلاگم هم مثل خودم بميره!!!

فقط يه خواهش! تا وقتي كه دوباره ميام با نظرات تون وبلاگمو هر چند يه وقت آپ كنين! نذارين وبلاگم تنها بشه! آخه اگه اينجوري دلش ميگيره، غصه ميخوره! گناه داره طفلي!

دوستاي گلم...اگه يه وقت حرفي گفتم كه دلتون شكست، اگه يه وقت از دستم ناراحت شدين، اگه ناخواسته قلب تون رو لگد مال كردم، حلالم كنيد! همين!

اگه بتونم حتما بازم دوباره اين وبلاگ رو مينويسم...فقط برام دعا كنين! دعا كنين كه مشكلاتم حل شه! دعا كنين كه آدم شم! دعا كنين كه بفهمم دارم چيكار ميكنم! دعا كنين كه به زودي ببينمتون 

خيلي سخته... ولي خداحافظ وبلاگ، خداحافظ دوستان خوبم و خدانگهدار همه ي دوستايي كه خيلي دوستون داشتم! هيچوقت فراموش تون نميكنم! دلم واستون خيلي تنگ ميشه! هميشه خيلي دوستتون داشتم(!) يعني الآنم دارم ها

منو از ياد نبرين........ فراموشم نكنین.......... نذارين تو ذهنتون، تو يادتون بميرم...........

همه ميگن: زندگي پشت صحنه اي است خنده دار از يك فيلم كاملا جدي!!!

من ميگم: زندگي من پشت صحنه اي تراژدي بود از يه فيلم كاملا خنده دار!!!(شما بخوانيد مضحك!)

ولي آخه چرا؟؟!!!؟؟

در مورد اين جمله فكر كنين!

خدانگهدار...تا...تا...تا...بزودی...!

 

یا حق!!

نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 0:41 توسط محمد |

 

کاش با خودم گفته بودم عاشقی کار ما که نيست

کاش شب اول که ديدم نگاهتو چشممو من به اسمون دوخته بودم

يا ميگرفتم جلوي ساده دلو يا به داره سينه اونو بسته بودم

کاش تو رو نشناخته بودم...                          کاش تو رو نشناخته بودم

کاش با خودم سوخته بودم کاش با خودم ساخته بودم

کاش تو قماره عشق تو از اولش باخته بودم

کاش تو رو نشناخته بودم!!!!

امروز که باز شدن چشام ديدم که جونو هستيو جوونيو قلبو تو رو چه بی بها باخته بودم..!!

کاش تو رو نشناخته بودم ...!!

کاش توي شير يا خط عشق بين منو تو و خدا قلبمو نگذاشته بودم

کاش تو رو نشناخته بودم... !!!

هر کسی آهی ميکشه وقتی که غم تو دلشه صداي آه دله من يه افسوس يه اتيش

کاش تو رو نشناخته بودم ميگه و شعله ميکشه

کاش تو رو نشناخته بودم ...           کاش تو رو نشناخته بودم!!!

 

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 22:45 توسط محمد |

 

يک بر خواب ديدن تو به تمام عمر می ارزد          

  پس نگو...

نگو که رویای دور از دسترس خوش نيست...         قبول ندارم!!!

گر چه به ظاهر جسم خسته است

ولی دل..                     دریاییست!!

تاب و توانش بيش از این هاست

دوستتت دارم

و تا کنون هر چه باشد...                باشد!!

دوست خواهم داشت

بيشتر از ديروز

باکی ندارم از هيچ کس و هر کس که تو رو دارم ...         عزيز!!   

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 2:25 توسط محمد |

به او بگویید دوستش دارم..!!

 

فرصتی نمانده...

پاهایم خسته است.باید رفت.باید رها شد از حصار تنهایی و این جسارت مرده.

نمی دانم چگونه؛

چراها در مقابل دیدگانم ریلی به امتداد تمام زندگی ساخته اند...

شبانه آرزوهایم را در ژرف ترین نقطه ی کابوس زده ام،دفن می کنم

و با بقچه ی خاکستری خاطراتم راهی شهر رویایی خیال می شوم

و از جاده ی پر از ابهام و تردیدی که تو برایم درست کردی می گذرم،

و چشم به راهی می دوزم که هیچ امیدی به پایانش نیست!

گام های لرزانم سکوت سردم را می شکند

و من در برهوت تنهایی خویش به شمارش گام هایم می پردازم.

گام هایی که ارمغانی جز نرسیدن ندارند...!!

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 16:39 توسط محمد |