|
آرزوی دیدار
|
|
جا مانده است... چيزی... جايی... که هيچ گاه ديگر هيچ چيز جايش را پر نخواهد کرد... نه موهای سياه و نه دندانهای سفيد...
شگفتا... ! وقتی بود نمی دیدم ... وقتی می خواند نمی شنیدم ... وقتی دیدم که نبود ... وقتی شنیدم که نخواند ...! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ، تشنه ی آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه آب گردی و نه تشنه ی آتش... و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت...!
|
صفحه اصلي پست الکترونیک تیر 1387 خرداد 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 BoredBrown نیلوفرانه همصدای بی صدا دختر باران روزگار ضدحال lifeline4442 خاخل عاشق چله نشین آیشواریا رای فریادهای من saraq8 شیرین زندگی زیباست تنهام گذاشتی Free Times خودم |